اتاق
انتهای من است
بی انبوه ِ لباس ها ، که کود شوند روی مبل خالی
و کتاب ها،
که بر قفسه های خالی
و تهی ها،،
که بر من
که در من
که،
با من ...
برهنه
دراز کشیده ام
مثل ِ او که لباس هایش را گذاشت
این جا
پایین ِ پاهای من
و عکس هایش
که تکه های به جامانده ی روح ورقه شده اش اند
چسبیده بر دیوار ِ سپید.
عکس هایش ،،عکس هامان
این مای ورقه ورقه
که کود می شود برحدقه ی بی رنگ ِ چشم های ناباور من
.
اتاق ، حجم ِ خفه کننده ایست
مملو از سنگینی ِ نفس های آخر ِ ما
مایی که دفن شدیم
در خیل ِ خالی ِ خاطرات
دفتر های سیاه و
ملافه های سپید و
خاک ِ
گرسنه
حجم ِ بی انتهایی ست ،
اتاق...