تبليغاتX
Mortelle ..
Mortelle ..
5 Jan 2008
جنگ

  این جاست

  جایگاه زنجره ها

  جایی که دست های جسور ، با پنجه های خشکیده شان

  ضجه ی جغجغه مانند جیرجیرک های جزغاله را

  بر جسم قیرگون جاده ی خاموش

  جاودان می کنند.

 

  به ساعت پنج صبح گاه تاریک و سرد

  او ، فرمان جــــــــنــــــگ می دهد

  و جذام زده جان سپاران مجنون اش

  گورهای گمنامشان را سجاده می کنند و

  جرثومه ی جبر را

  به نمازمی ایستند…

 

  زنجره ها ضجه می زنند و

  جیرجیرک های گرسنه ،

  به زغال های سرخ رنگ وگداخته شبیخون می زنند.

  تازیانه ی هار ، جیغ زنان بدن ها را جر می دهد

  با فریاد ِ : به پیــــــــــــــــــــــــــــش

  وطناب جونده ی دار

  حنجره های معترض را می جویَد.

  در جوی های متعفن مملو از جنازه

  جانورانی که از بوی خون به وجد آمده اند

  جست وخیز می کنند…

 

  جنگنده ی خوش باور

  در مقابله با جور قی رنگ ِ قوی جثه

  به جبروت کوه ها دلخوش بود.

  من اما هرگز نتوانستم در این جهنم مجسم

  جاپای خدا را

  بجویم