وسط چهارراه ،
قلم به دست نشسته ام
طرح می زنم
آقا... خانم ... من طرح می زنم
حراجش کرده ام
هر چهره هم قیمت با یک آفتابه .
رو به رویم
کنار جدول سیاه و سپید
زنی نشسته ، چهارزانو
پستان هایش را در آفتابه ی سربریده ای می دوشد و می فروشد :
غلیظ و چرب و شیری رنگ
خوشمزه ،، تازه !
آن سوی خیابان هم ، کبلایی بساطش را پهن کرده و
و مثل همیشه حسابی سرش شلوغ است
آفتابه می فروشد.
آفتابه های رنگارنگ
آفتابه های لوله دراز
آفتابه های لوله کلفت
آفتابه های لوله خاردار
آفتابه با اسانس سیب ، موز، انار، توت فرنگی...
آفتابه های کمر باریک
آفتابه های حساس
آفتابه های شکم گنده
آفتابه های فیلتردار
و حتی :
آفتابه های اتوماتیک !
قابل تغییر در شرایط مختلف
مناسب برای آقایان و خانم ها
با هر سایز و سلیقه ای!
سر چهار راه
مردم آفتابه به دست از خط کشی عابر پیاده عبور می کنند
و عمله های بی کار
به تلویزیون بزرگ چشم دوخته اند
و چیزشان را می خارانند
آن دختر و پسر آفتابه هایشان را در خشتک پنهان کردند
تا مردم نفهمند آن ها هم آفتابه دارند!
جلوتر می آیند و ته صف می ایستند
می پرسم:
این صف طویل برای چیست؟
با هم جواب می دهند :
آفتابه در خشتک،، فیلم امشب سینماهای تهران.
و لبخند گشاد و احمقانه ای به هم می زنند و سرخ می شوند!
پنجشنبه شب است و خیابان ها شلوغ
عمله ها کماکان زیر صفحه ی بزرگ جمع شده اند
و گهگاه محض شوخی به یکدیگر انگشت می کنند
صدای پیرمرد شپشوی توی تلویزیون در فضا می پیچد :
و این یکی از معجزات الهی ست
موهبتی که خدا تنها شامل حال مومنین درگاهش می کند
تا به گمراهی و فساد کشیده نشوند
و مرتبه ی یک انسان با ایمان را
تا حد ِ ریدن و بول کردن پایین نیاورند
به حول و قوه ی الهی ما موفق شدیم هر چه شیلنگ و آفتابه در سطح ِ .........
صدای نعره های آقا صفتر که آفتابه ی لوله پاره راپس آورده همه جا را بر میدارد.
و مردم هیجان زده وسط چهارراه می ایستند و دعوا را تماشا می کنند
پیرمرد کماکان زر می زند اما صدایش در هیاهو خفه می شود
عمله ها از فرصت استفاده کرده و داخل جمعیت می چپند و مردم را انگشت می کنند!
.
پایم خواب رفته
کمی جابه جا می شوم و ته مانده ی آب انارم را با نی بالا می کشم
و صدای چاه های عمیق را وقتی که فاضلاب هورت می کشند در می آورم
دیروقت است
کم کم باید بساطم را جمع کنم...