هرزه زنی زیباست شب که پوست ِ نازک ِ تن اش ، طعم خواب می دهد طعم ِ ملس ِ تشویش.
صبح گاه، خورشید ،، با وقاحت ِ تمام دست در یقه ی پیراهن اش می کند و انگشت های داغ و ورم کرده اش را ، بین ِ سینه هایش می چرخاند...