تبليغاتX
Mortelle ..
Mortelle ..
28 Dec 2008
ازگیل های کال
 

  زن که زیر بازویم را گرفت ، از بوی تند عرق اش چشم هایم باز شد.
  خوابیده بودم وسط خیابان، و یک نفر با شلوار راحتی ِ راه راه ، عسل به خوردم می داد

  می پرسم جنازه را بردند؟
  دری وری جوابم را می دهند
  جمجمه ام پر از بخار می شود
  .
  .

  دکتر می گوید خودت را شل کن ، آهان ،،آهان،، خوبه،،،حالا یک سرفه ی شدید...
  و مردی پشت ِ در راه می رود...راه می رود
  رضا می خندد و می گوید بچه دار شده است
  و جنین ِ چرخ شده ی من، کف ِ دست هایش می لرزد
  پسرک چموش ِ من که سه انگشت ِ کوچک ِ چسبناک داشت.
  .
  با من حرف بزن عزیزم
  باید علائم حیاتی ات را چک کنم
  آرام... آرام باش
  باز کن
  چشم هایت را باز کن
  .
  هذیان می گوید...
  کیف اش کجاست؟
  بیا ،، با آخرین شماره ای که افتاده تماس بگیر..
  .
 
  فقط یک قدم مانده بود
  لعنتی ها
  فقط یک قدم
  تا تقلای لذت ناک ِ آخر و
  رهـــــا...

  چرا نگذاشتید ؟..