تبليغاتX
Mortelle ..
Mortelle ..
23 Feb 2009
آب
 

  ظریف تر از آن بود که بتوان کشیدش
  قلم ،، می خراشیدش

 - آهسته!
  نفس را حبس کن
  بازدم ات عطر نمناک اش را می کشد.
  آهسته تر بیا -


  استخوان های شفاف اش نبض داشت
  و پوستش ، از نازکی به کبود می زد
  گردن اش را بوییدم..
  حس کردم  زیر لبهایم
  آرواره اش ،  آهسته تکان خورد 
  .
  لب هایم را خواستی!
  لمس کردی ،،
  زیر ِ پوست ِ  سرد و نازک ات ،
  حسی دوید
  گرم...
  نگو که نه
  .
  تو بیداری !..مگر نه؟

  ..

  نه؟ 

  .